صفحه اصلی    درباره ما    تماس    ارسال خبر    پیوندها    آرشیو  
سه شنبه، 29 آبان 1397 - 11:59   
  تازه ترین اخبار:  
 آخرین مطالب
  معرفی کتاب: همه نوکر ها
  معرفی کتاب: وقایع نگاری یک زندیق
  باز هم سید جبار؛ این بار نه با لبخند همیشگی
  معرفی کتاب: لبخند مسیح
  معرفی کتاب: تابِ طنابِ دار
  معرفی کتاب: علی از زبان علی
  معرفی کتاب: بر تبعید
  معرفی کتاب: نامزد خوشگل من!
  معرفی کتاب: سفر سرخ
  سومین دوره شهید مجدزاده در اهواز برگزار می‌شود
 
 پربیننده ترین مطالب
- اندازه متن: + -  کد خبر: 323صفحه نخست » بریده کتابپنجشنبه، 21 خرداد 1394 - 14:26
خاخام! هنوز آفتاب صحرا به سرت نخورده
خاخام! هنوز آفتاب صحرا به سرت نخوردهبریده کتاب 3 - رمان وقتی دلی
  

عمیر به خاخام رو کرد : « برای چه می خواهید به حجاز بیایید؟»

- برای رستگاری!

عمیر به خاخام لبخند زد : « ما نیز به حجاز می رویم، اما رستگاریمان پرِ شالمان است.»و کیسه ی زر خود را نشان داد.

خاخام همچنان جدی بود : « تو بر کمر خویش چیزی داری که گمان می کنی رستگاری ات در آن است. ما به یثرب می رویم تا رستگاری دنیا و آخرتمان را بیابیم»

عمیر این بار با صدای بلند خندید: « خاخام! هنوز آفتاب صحرا به سرت نخورده به هذیان افتاده ای، مگر در یثرب کدام گنج نهان است که تو و یارانت شتابان به آن سو می روید؟»

- منجی!

_ چی؟

داود جلو آمد : « در روایات عهد عتیق آمده که از فرزندان اسماعیل، آخرین پیامبر خدا در سرزمین حجاز ظهور خواهد کرد.»

 

از رمان «وقتی دلی» - محمدحسن شهسواری

 

خاخام! هنوز آفتاب صحرا به سرت نخورده

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© مرکز فرهنگی رسانه بیداری
resanebidari89@yahoo.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار
  خبر فوری: سومین دوره شهید مجدزاده در اهواز برگزار می‌شود