صفحه اصلی    درباره ما    تماس    ارسال خبر    پیوندها    آرشیو  
دوشنبه، 29 مرداد 1397 - 16:45   
  تازه ترین اخبار:  
 آخرین مطالب
  معرفی کتاب: همه نوکر ها
  معرفی کتاب: وقایع نگاری یک زندیق
  باز هم سید جبار؛ این بار نه با لبخند همیشگی
  معرفی کتاب: لبخند مسیح
  معرفی کتاب: تابِ طنابِ دار
  معرفی کتاب: علی از زبان علی
  معرفی کتاب: بر تبعید
  معرفی کتاب: نامزد خوشگل من!
  معرفی کتاب: سفر سرخ
  سومین دوره شهید مجدزاده در اهواز برگزار می‌شود
 
 پربیننده ترین مطالب
  سومین دوره شهید مجدزاده در اهواز برگزار می‌شود
  بر جاده های آبی سرخ؛ بوی خوش مبارزه برای وطن
  معرفی کتاب: ابوعلی کجاست؟
  معرفی کتاب: وقتی دلی
  معرفی کتاب:تفکر
  معرفی کتاب: سفر سرخ
  معرفی کتاب: نامزد خوشگل من!
  معرفی کتاب: علی از زبان علی
  معرفی کتاب: امپراطور عشق
  باز هم سید جبار؛ این بار نه با لبخند همیشگی
- اندازه متن: + -  کد خبر: 840صفحه نخست » جدیدترین اخبارشنبه، 13 مرداد 1397 - 16:23
معرفی کتاب: امپراطور عشق
معرفی کتاب: امپراطور عشقامپراطور عشق اثر بهزاد بهزاد پور از انتشارات نیستان است. درون مایه ی این داستان، یک درون مایه ی عاشقانه ی تاریخی مذهبی است.
  

 امپراطور عشق داستان عاشقی دو انسان از دو فرهنگ متفاوت است که حیا و نجابتشان بذر عشق در دل‌هاشان می کارد. درون‌مایه‌ی این داستان، یک درون‌مایه‌ی عاشقانه‌ی تاریخی مذهبی است.

 

داستان اشاره به حوادث سال عام الفیل دارد و شاهزاده‌ای که از سپاه ابرهه به اسارت و بردگی گرفته می‌شود. خواننده آن‌قدر در فراز و فرودهای داستان غرق می‌شود، که پاراگراف آخر کتاب، ضربه‌ی نهایی خود را بر او وارد می‌کند و فاش می‌کند تمام آنچه تا به حال او را وادار به تحسین می‌کرده است، خیال نه، که واقعیتی تاریخی است.

 

بهزاد بهزادپور در امپراطور عشق، برای ساخت فیلمی که در ذهن خواننده‌اش سطر به سطر جان می‌گیرد، به دیالوگ‌های تصویری و زیبایش بسنده نکرده، و در موقع مناسب، توصیفات دقیق و مختصرش از فضای داستان را ارائه می‌دهد و مشترکات تصویری فیلم ذهنی خود و خواننده را بیشتر می‌کند.

 

در بخشی از امپراطور عشق می‌خوانیم:

کاروان راه را کج نموده و از سمتی دیگر می‌رود. زنی که از بالای شتری واژگون شده، بی‌حال بر اسب‌سوار می‌شود. چهره زیبای زن، خاک‌آلود و دردمند است. در داخل هودج زرد رنگ، دوشیزه ماه‌رو بی‌صدا می‌گرید. پارچه تور هنوز چهره جادویی او را مبهم نشان می‌دهد. ناگاه صدای سم اسب‌هایی که تاخت می‌کنند به گوش می‌رسد. چشم‌های دوشیزه برق وحشت می‌زند. بردگان و کاروانیان با نزدیک‌شدن صدای سم اسب‌ها گام‌هایشان از حرکت باز می‌ماند. در چهره‌شان وحشت و ترس هویدا می‌شود. زنان ساکن در هودج‌ها که با چشم‌های مضطرب به صدای سم اسب‌ها گوش سپرده‌اند، از ترس لب‌هایشان می‌لرزد. دوشیزه ماه‌رو از پارگی چادر هودج بیرون را می‌نگرد. صدای سم اسب‌ها رفته‌رفته به اوج خود می‌رسد.

 

 

انتهای پیام/

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© مرکز فرهنگی رسانه بیداری
resanebidari89@yahoo.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار
  خبر فوری: سومین دوره شهید مجدزاده در اهواز برگزار می‌شود