صفحه اصلی    درباره ما    تماس    ارسال خبر    پیوندها    آرشیو  
پنجشنبه، 29 شهریور 1397 - 07:05   
  تازه ترین اخبار:  
 آخرین مطالب
  معرفی کتاب: همه نوکر ها
  معرفی کتاب: وقایع نگاری یک زندیق
  باز هم سید جبار؛ این بار نه با لبخند همیشگی
  معرفی کتاب: لبخند مسیح
  معرفی کتاب: تابِ طنابِ دار
  معرفی کتاب: علی از زبان علی
  معرفی کتاب: بر تبعید
  معرفی کتاب: نامزد خوشگل من!
  معرفی کتاب: سفر سرخ
  سومین دوره شهید مجدزاده در اهواز برگزار می‌شود
 
 پربیننده ترین مطالب
- اندازه متن: + -  کد خبر: 848صفحه نخست » جدیدترین اخبارسه شنبه، 23 مرداد 1397 - 15:15
باز هم سید جبار؛ این بار نه با لبخند همیشگی
باز هم سید جبار؛ این بار نه با لبخند همیشگیباز هم من و سید جبار. ملاقاتی دیگر با پدر کار تربیتی خوزستان، پدر لشکر قدس. باز هم فروتن، باز هم بی ادعا، باز هم مرد اما این بار نه مثل همیشه. این را از عمق نگاهش می شد فهمید.
  

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مرکز فرهنگی رسانه بیداری؛ علی هاجری محقق دفتر تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی اهواز پس از دیدار با سید جبار موسوی؛ موسس لشکر قدس متنی را منتشر کرد که به شرح ذیل است:

باز هم من و سید جبار. ملاقاتی دیگر با پدر کار تربیتی خوزستان، پدر لشکر قدس. باز هم فروتن، باز هم بی ادعا، باز هم مرد اما این بار نه مثل همیشه... این را از عمق نگاهش می شد فهمید.


این بار سید مثل قبل لبخندی بر چهره نداشت. کمی نا امید بود. با عصا آمد استقبالم جا خوردم انتظارش را نداشتم. رفتیم داخل و نشستیم. جویای حالش شدم و علت را گفت:
سال گذشته که بهم گفته بود بیمارستان اصفهان را ترک کرد و پای پیاده به اربعین رفت خدمت ارباب و عمل قلبش را رها کرد. اما این بار که برای عمل رفته بود دکتر دیگر عملش نکرد و گفت دیر شده و آب پاکی را روی دستش ریخت و تمام...
اما باز هم حرفهای سید همان جذابیت قبل را داشت با همان خلوص با همان سادگی با همان صفا و با همان صمیمیت می گفت و من مجذوب نگاهش می کردم و می نوشتم.


سید گفت: ما خادم و نوکر ملتیم. ما هیچی نیستیم. گفت: اولین چیزی که بعد از مرگ ازت می گیرند اسمت است. چه دکتر باشی چه آیت الله چه مهندس و چه وزیر بهت می گویند جنازه. اول می گویند جنازه سردخانس، برای غسل می گویند جنازه را بیاورید، برای نماز می گویند جنازه کجاس، برای دفن می گویند جنازه را بیاورید. هر کس باشی اسمت می شود جنازه.
شاید سید با این حرف داشت خودش را آماده.


سید بازهم از امام گفت. از روش هایش گفت. گفت پاهاتو خسته کن ولی زبانت را خسته نکن. سید گفت هیچوقت بچه ها را بدون سوره والعصر نمی فرستاد در آب. چند سالی که بچه ها را به استخر می برد خودش یک بار هم لباسش را در نیاورد و هر چه بچه ها اصرار کردند در آب نرفت. می گفت اگر لخت شوم دیگر حرفم برش ندارد و دیدن بدنش برای صحبتهایش افت پیدا می کند. یک روحانی را بخاطر این که جلوی بچه ها لباسش را دراورده بود و رفته بود در آب از لشکر قدس ترخیص کرده بود.


سید می گفت هیچوقت برای استخر از بچه ها پول نمی گرفت به جای پول باید حدیث از حفظ می خواندند.
سید هیچ وقت نمی گفت من مسئولم و خودش همه کارها را انجام می داد. برای اردوی بازدید از کارخانه هم اتوبوس و هم ناهار را از خود کارخانه گرفته بود.. بدون گرفتن یک ریال از بچه ها.


با سید حالم خوب شد اما حال او نه. قرار دوشنبه و چهارشنبه هر هفته را با او بستم.
کاش سید باشد و برایمان باز هم بگوید تا بماند برای تاریخ تا برای مربیان آینده این مرزو بوم. دعا کنیم برای شفای همه مریضان و برای سید دوست داشتنی که به خاطر ارباب از اربعین دل نکند اما از عمل دلش دل کند....
یا رب الحسین بحق الحسین...


 

انتهای پیام/

   
  

نظر شما:
نام:
پست الکترونیکی:
نظر
 
  کد امنیتی:
 
 
 
 
::  صفحه اصلی ::  تماس با ما ::  پیوندها ::  نسخه موبایل ::  RSS ::  نسخه تلکس
© مرکز فرهنگی رسانه بیداری
resanebidari89@yahoo.com
پشتیبانی توسط: خبرافزار
  خبر فوری: سومین دوره شهید مجدزاده در اهواز برگزار می‌شود